خرید بک لینک
مسیر را بلد بودم، اینهمه بار آمدهام و رفتهام. پا که توی خیابانِ ولیعصر میگذارم حس میکنم، انگار چیزی یکجورِ دیگریست، مثلِ وقتی که میبینی کسی موهایش را کوتاه کرده، یا قابِ عینکش را عوض کرده. میدیدم، انگار پاییزتر از همیشه بود ولیعصر مثلِ کشوری که اوضاعِ اقتصادیش نابسامان باشد و بعد از چندی میآیی و میبینی کسی نماندهاست، دیدم بعضی چنارها رفتهبودند. اول به تمامِ تابلوها شک کردم که نامِ

برچسب: نگر,خونین, نویسنده: حدیث میرزاپور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 10:30

بچه که بودم، آنروز که رفتهبودیم خانه ببینیم، برای خودمان بود یا عمه یا کسِ دیگر، یادم نیست، بابا مدام میگفت چشماندازش خوب نیست.خوب یادم هست که اول، کلی فکر میکردم که چرا «چشمانداز»؟ چشم را میاندازند که چی؟ مثلاً تصویرِ دهشتناکی هم توی ذهنم تداعی میشد که یکی قلابسنگ به دستش و توی قلابسنگ یک چشم دارد میچرخاند و بعد میاندازدش آندوردورها.یادم هست، توی گردنهٔ آهوان، وقتی کوهستان بود و سبز

برچسب: صدایی,شنیدی,صحبتِ,دندان, نویسنده: حدیث میرزاپور تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 2:06

علیالظاهر،

عفونتِ پیشرفته و مصرفِ آنتیبیوتیک، منجر به افتِ فشار شده که بیحالی و کاهشِ توانِ ذهنی را باعث شده. از سویی پاسخِ دماییِ بدن به عفونت، یعنی همان حالتِ تب، با افسردگی، بیاشتهایی، خستگی و تشدیدِ گیرندههای حسی و بههم خوردنِ تعادلِ احساسی همراه شدهاست.

برچسب: نویسنده: حدیث میرزاپور تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 2:06

[نمای داخلیِ خانهای محقر، حافظِ شیرازی ایستاده، اندیشناک دست روی صورتش میکشد، انگشتانش را لای ریشهایش میچرخاند، کمی چهرهاش غمگین است. نفسی میکشد و برمیخیزد و میرود از کوزهای آب بنوشد و میگوید] «تو هم میخواهی؟»[صدای معشوقهٔ حافظ، که در صحنه دیده نمیشود] «برای آب نیامدم، ازینآبگواراتر بیرونِ اینخانه هست»[حافظ آب را در کاسهای میریزد، لب تر میکند و دست و و رویش را در آب میشوید، معشو

برچسب: نویسنده: حدیث میرزاپور تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 2:06

صفحه بندی